شيخ ذبيح الله محلاتى

243

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

كيفيت عروسى خديجهء كبرى بالجمله ورقه از آنجا بسراى ابو طالب عليه السّلام آمد و صورت حال را بگفت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود لا انسى اللّه لك يا ورقة و جزاك فوق صنيعك معنا ابو طالب فرمود اكنون دانستم كه كار برادرزادهء من بسامان شود و با برادران به كار وليمهء زفاف پرداختند در اين وقت عرش و كرسى باهتزاز درآمد و فرشتگان سجدهء شكر گذاشتند و خداوند متعال جبرئيل را فرمود تا رايت حمد را بر بام كعبه افراشته داشت و هر كوه در مكه بود سر بركشيد و زمين مكه بر خود بباليد و شرف مكه از عرش اعظم برگذشت و روز ديگر اكابر قريش در سراى خديجه درآمدند و ابو جهل چون به مجلس درآمد قصد آن كرسى كرد كه از همه بهتر بود و آن را براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مهيا كرده بودند ميسره فرمود آن را بگذار و جاى خويشتن گير در اين هنگام خبر رسيدن بنى هاشم برسيد و مردم انجمن از بهر پزيره بيرون شدند و اولاد عبد المطلب را ديدند كه در اطراف آن حضرت همى عبور كنند و حمزه با شمشير كشيده از پيش روى ايشان همىآيد و گويد . يا اهل مكه الزموا الادب و قللوا الكلام و انهزوا على الاقدام و دعوا الكبر فانه قد جاءكم صاحب الزمان محمد المختار من الملك الجبار المتوج بالانوار صاحب الهيبة و الوقار ) پس آن حضرت چون آفتاب درخشان طالع گشت و دستارى سياه بر سر داشت و پيراهن عبد المطلب در بر و برد الياس بر دوش افكند و نعلين شيث در پاى و عصاى ابراهيم خليل بر كف و انگشترى از عقيق سرخ در دست و اعمامش بر گرد او بودند مردمان از هر سو به تماشاى جمال او مىتاختند پس آن حضرت بمجلس درآمد و اكابر و اشراف جنبش كرده آن حضرت را بر همان كرسي بزرك جاى دادند اما ابو جهل تعظيم حضرت ننمود و از جاى جنبش نكرد حمزه چون اين بديد مانند شير آشفته بدويد و كمرش را گرفت و گفت برخيز كه هرگز از مصائب سلامت نباشى ابو جهل در خشم شد